تبليغاتX
به نام افریننده ی تو
 


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/08/22ساعت 9:56 توسط ..::علی و بیتا::..

لطفا بر روی عکس کلیک کنید



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 19:56 توسط ..::علی و بیتا::..

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/08/12ساعت 0:38 توسط ..::علی و بیتا::..

کیست این پرده نشین کاین همه افسانه ازاوست

خویش ازو دوست ازو دشمن و بیگانه ازاوست

 به یکی داده جنون بر دگری داده خرد

 دانش عاقل ازو غفلت دیوانه ازاوست

 صبر بر درد نه از همت مردانه ی ماست

  درد ازو صبر ازو همت مردانه ازاوست

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/08/11ساعت 13:2 توسط ..::علی و بیتا::..

اشک رازی‌ست

لبخند رازی‌ست

عشق رازی‌ست

اشکِ آن شب لبخندِ عشق‌ام بود.

قصه نيستم که بگويی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی

من دردِ مشترک‌ام
مرا فرياد کن.

درخت با جنگل سخن می‌گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می‌گويم

نام‌ات را به من بگو
دست‌ات را به من بده
حرف‌ات را به من بگو
قلب‌ات را به من بده
من ريشه‌های تو را دريافته‌ام
با لبان‌ات برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هاي‌ات با دستانِ من آشناست.

در خلوتِ روشن با تو گريسته‌ام
برای خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاريک با تو خوانده‌ام
زيباترينِ سرودها را
زيرا که مرد‌گانِ اين سال
عاشق‌ترينِ زند‌گان بوده‌اند.

دست‌ات را به من بده
دست‌های تو با من آشناست
ای ديريافته با تو سخن می‌گويم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دريا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گويد

زيرا که من
ريشه‌های تو را دريافته‌ام
زيرا که صدای من
با صدای تو آشناست.



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت 10:7 توسط ..::علی و بیتا::..

 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 21:51 توسط ..::علی و بیتا::..

می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد.

می توان مهربانی را

خدا را عشق را                   با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد.

می توان بی رنگ بود              همچو آب چشمه ای پاک و زلال

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت:

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/08/04ساعت 20:9 توسط ..::علی و بیتا::..