تبليغاتX
به نام افریننده ی تو - پس از من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

دربهاری روشن از امواج نور

درزمستان غبار الود و دور

یا خزانی خالی ازفریادوشور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ وشیرین روزها

روزپوچی همچو روزان  دگر

سایه ای ز امروزها دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد گرفت

من تهی خواهم شد از فریاد درد

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

اه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

در اطاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

می رهم از خویش ومیمانم ز خویش

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان می شود

می شتابد از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد انجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار خاک

گور من گمنام می ماندبه راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/07/28ساعت 20:55 توسط ..::علی و بیتا::..